تبليغاتX
تبسم یک خاطره
ديباچه:

دوشنبه 25 ابان 88 - دانشگاه ساعت 1 بعد از ظهر

من : موريه غذا رزو كردي؟ اگر رزو نكردي با امير حسين بريم بيرون غذا بخوريم

موريه : بريم

.

.

.

در مسير درب صفا شهر بعد از ديالوگي كوتاه پس از ديدن آ‌. آ

من : موريه باز ادم فروشي كردي؟

موريه : علي چي فكر كردي؟ يعني من انقدر نامردم كه بخاطر آ.آ و [...] يه رفيق مثل تو رو بفروشم

- : يك لحظه سكوت عميق

موريه [ با لحن تحكم اميز همراه با خنده ] خب مشخصه كه تو رو بخاطر آ.آ مي فروشم

-: شليك پاپي خنده ها

جديدا رفيق فروشي سكه رايج بازار دوستي شده و دوستان و رفقاي دور و نزديك تجارت خانه اي زده اند و دوستان ريز و درشت و كوتاه و دراز و چاق و لاغر خود را به ثمن بخس مي فروشند. البته بعضي از دوستان گوي سبقت ربوده اند و رفقاي خود را صلواتي خيرات مي كنن. در اين واپسين روزها با خود انديشيدم كه چرا ما يك بار اين كار را تجربه نكنيم.

در اين پست قصد دارم يه مقدار طعم رفيق فروشي رو با هم مزه كنيم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حاشيه هاي انتخابات :

 هميشه هر انتخاباتي همراه حاشيه هاي كمرنگ و پر رنگ مخصوص خود است و گاهي حاشيه هاي انتخابات زيبا تر از فرجام نهايي انتخابات است انتخابات انجمن اقتصاد نيز خالي از اين موهبت خلق نبود و دوستان به اندازه كافي حاشيه سازي كردند البته بخاطر رعايت حال بعضي از دوستاني كه هنوز فارغ التحصيل نشده اند  بعضي از اين حواشي را بعدا نقل مي كنيم

با هم حاشيه هاي انتخابات را همراه با تصاوير مي بينم

پيشاپيش از دوست گوشكوب نشان موريه لومنته ( موريانه صفت و گوش بر اكيپ ) بخاطر زحمات زيادي كه در خراب كردن اين عكس ها  به وسيله نرم افزار و كشف حاشيه هاي ريز و درشت كشيد  تشكر وافي و كافي و مستوفي و كامل و تام مي كنيم 

نكته : در اين پست به انچه با چشمان خود مي بينيد اعتماد نكنيد

تبليغات خمير دندان پونه ، كرست، داروگر در حاشيه انتخابات


اشتباه نكنيد اين تصوير تبليغ خمير دندان نيست بلكه گوشه اي از طراوت و شادابي مبارزات انتخاباتي را نشان مي دهد .

كلكسيوني از دندان هاي مختلف از نوع خرگوشي تا ماري

شماره كنيد تعداد دندان هاي هر فرد را

نشاط در يك انتخابات پر نشاط


بعضي از مسولين برگزاري براي حضور حد اكثري موجودات زنده گروه اقتصاد در انتخابات گاهي به كارهاي خاصي متوصل مي شدند مانند بيرون كشيدن زوركي بعضي اشخاص از دفتر كارشان و حاضر كردن انها در پاي صندوق راي

نظارت بر راي دهندگان توسط اقاي ناظر

 

در پست قبل خوانديم كه رسول عسلي ابدارچي ريس با رنگ ويژه مسئول نظارت بر صندوق بود ولي وي هر كاري مي كرد به جاي نظارت البته ايشون بيشتر به راي دهندگان نظرات مي كرد تا به صندوق


اين عكس را در پست قبل ديديد ولي براي ياد اوري بد نيست كه بار ديگر هم ببيند موريه لومنته در زماني كه رسول عسلي مشغول نظارت بر تمام موجودات زنده در گروه اقتصاد به جاي صندوق  بود به جاي وي ايفاي نقش مي كرد 

 

سلامت انتخابات

باز هم صندلي جناب ناظر كه در غياب وي اين بار در تصرف سيد مير حسيني ( واحد گشتاپو ) است

اين عكس من را ياد حرف اقاي عبادي در پايان راي گيري و شمارش ارا انداخت كه در جواب خانمي كه به صحت انتخابات اعتراض كرده بود گفتند:

  اگر در تمام اين كشور يك انتخابات سالم و بي حاشيه برگذارشده باشه  [در حال كوبيدن  سه مشت بر ميز ] همينه همينه همينه

بدون هيچ جهت گيري خاصي ما هم فقط به همين عكس نگاه مي كنيم

اگر چه  شكاف  ورودي صندوق نصف تعرفه ها بود ولي تمام شركت كننده ها با زحمت زياد تعرفه ها را به صندوق مي انداختند تا تاخوردگي نداشته باشند و هنگام باز شماري ارا مسولين باز شماري با تعداد زياد تعرفه تانخورده روبه رو شوند ( هر گونه برداشت سياسي ممنوع و ازاد می باشد)


امكانات رفاهي در خدمت مسولين و راي دهندگان



اين عكس رو هم گذاشتم تا يه نصفه حالي به رسول عسلي داده باشيم و دلش خنك شه
به پلاك ابدارچي گروه توجه ويژه داشته باشيد .ابدارچي گروه در خدمت ابدارچي قدمي رئيس



اصلاح الگوي مصرف در استفاده كردن از صندلي ها توسط دانشجويان فرهيخته  گروه

 
حاشيه در حاشيه:

 

دوشنبه - الاچيق

 رسول خطاب به اميد قادري بيا اين عكست رو ببين

اميد : [ همراه با صداي قه قهه ] اين چي ديگه اين رو كي ساخته

موريه: [ خنده ]

رسول : قراره اين به عنوان حاشيه ها بره رو وبلاگ علي

اميد : نه من ابرو دارم اين كار رو نكنيد ...  به خدا من داشتم اقاي عبادي رو نگاه مي كردم اين عكس جعلي

من : ازت عكس داريم چي رو كتمان مي كني

موريه : [ خنده ]

اميد : [ با لحن ملتمسانه ] باور كنيد داشتم عبادي رو نگاه مي كردم ... بابا من انقدر اون روز استرس داشتم اصلا نمي دونستم دارم چه كار مي كنيم ... تو رو خدا اين عكس رو نذاري رو وبلاگ من ابرو دارم ... بارو كنيد داشتم عبادي رو نگاه مي كردم

من : قادري خودت انتخاب كن اين عكس رو بذارم روي وبلاگ يا اون عكسي كه پارسال ازت انداختم تو سالن موقع فوتبال بازي كردن ... همون عكسي كه با يه شرت مامان دوز داري فوتبال بازي ميكني

رسول : اميد سخت نگير علي با اين وبلاگش ابروي همون رو برده از من هرچي عكس لختي داشتم گذاشته

موريه :[ خنده ]

اميد : نه علي همون عكس فوتبال رو بذاري ابرو ريزيش كمتر از اينه

من : خب پس من همين عكس رو مي ذارم

موريه : [ خنده ]

تضمين صحت انتخابات با به كار بردن مدرن ترين روش شمارش ارا

البته نگران نباشيد ما به عنوان نماينده صنف عكاسان شاهد بوديم كه به اندازه كافي دست و انگشت براي شمارش ارا وجود داشت 

زير ورقي:

الف :ابتداي پست مي خواستم موريه رو به ثمن بخس بفروشمش ولي دلم نيومد گفتم قادري رو براي دست گرمي بفروشيم. بي خيال

ب : به طور كاملا اتفاقي وبلاگ من توسط جناب عبادي كشف شد بخاطر همين مجبور شدم متن اين اپ رو كاملا عوض كنم ( رسول شانس اوردي )

ج : دو تا از عكس ها رو حذف كردم به دو دليل زيرا عكس اولي باعث مي شد كه رسول و موريه پايان ترم از بعضي از اساتيد نمره نگيرن و عكس دوم رو هم حالش رو نداشتم براش پسورد بذارم تا كسي سيوش نكنه بي خيالش شدم

د: در عکس جناب قادری واقعا وی به اقای عبادی نگاه می کرد ولی ما بد ندیدیم با تنها دایناسور باقی مانده در انجمن  مقداری شوخی کنیم

ه: ندارد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 12:52 توسط علی |